|
در قطره قطره ی باران
تصویر تو را می دیدم. بعد از تو، باران، یگانه یادگاری که تصویر تو در آن پیداست، نمی بارد. تو که رفتی، چرا یگانه یادگارت را بردی؟ چرا باران نمی بارد! + من ، پویان این متن را نوشتم و پیشکش کردم به شما به روز یکشنبه 27 آبان1386 و به ساعت عاشقی ، ساعت10:43 بعد از ظهر |
باران هم برای باریدن ناز می کند نوشتم باران تا شاید باران ببارد باران بارید اما نه از ابر و آسمان که از چشمان من + من ، پویان این متن را نوشتم و پیشکش کردم به شما به روز شنبه 5 آبان1386 و به ساعت عاشقی ، ساعت8:17 بعد از ظهر |
سرمشق من اسم تو بود اسمی مث جادوی شب یک اسم از بر کردنی شعر تماس دست و لب حادثه ی ساده شدن شکفتن تو پیش من دفتر تب کرده ی ما کاغذ مرد و شعر زن تخته سیاه بی صدا پر از ترانه های ما اسم تو شکل قلب من پای همه جریمه ها هنوز میخوام از تو بگم با این دو دست جوهری بگم که دل خط خطیه از اون نگاه سرسری میخوام نترسم سر صف هنوز میخوام خطر کنم مثل شبای امتحان فقط تو رو از بر کنم "شهیار قنبری" + من ، پویان این متن را نوشتم و پیشکش کردم به شما به روز جمعه 4 آبان1386 و به ساعت عاشقی ، ساعت12:53 بعد از ظهر |
|
| ||||||