|
شب یلدا طولانی تر از هر شبی است. ایکاش کنار تو بودن همیشه یلدا بود. + من ، پویان این متن را نوشتم و پیشکش کردم به شما به روز جمعه 30 آذر1386 و به ساعت عاشقی ، ساعت11:49 بعد از ظهر |
خواستم سخن بگویم، هم سخنی نبود
نگاه کردم، آشنایی نبود راه افتادم، همراهی نبود دردم آمد، همدردی نبود فریاد زدم، فریادرسی نبود آخر، تو نبودی + من ، پویان این متن را نوشتم و پیشکش کردم به شما به روز پنجشنبه 8 آذر1386 و به ساعت عاشقی ، ساعت10:6 بعد از ظهر |
روز و شبم را انتظار تو پُر کرده است هر لحظه در این پندارم که لحظه ی بعد، لحظه ی دیدار است شنیدن آوای خوش ات، برایم شده است آرزویی که هر روز بیشتر رنگ محال می گیرد بر این گمان بودم که همراه داشتنت محال نیست اما امروز از دور دیدنت هم آرزویی دست نیافتنی شده است نمی دانم چنین جدا افتادنمان را سبب چه بود نمی دانم کدام شخص یا کدام چیز را عامل بدانم در غریب ماندنم، در غریب ماندنت در تنها افتادنم، در تنها افتادنت اما این را خوب می دانم، که من و تو بی تقصیریم! من و تو اسیر تقدیریم! + من ، پویان این متن را نوشتم و پیشکش کردم به شما به روز سه شنبه 6 آذر1386 و به ساعت عاشقی ، ساعت10:33 بعد از ظهر |
|
| ||||||