|
زیباترین ترانه را آنروز شنیدم که صدای آسمانی تو در گوش ام زمزمه شد، صدایی که کلامی آشنا داشت در خودش. آن کلام، دوستت دارم بود. دوستت دارم را از بسیاری شنیده بودم دوستت دارم دیگران به گوشم رسیده بود اما دوستت دارم تو بر جانم نشست. دوستت دارم تو از دلت برخاسته بود، از روی پلی از جنس حسی پاک و ناب میان دو نگاه گذشته بود، بر دلم رخنه کرده بود و بر جانم نشسته بود. دوستت دارم را با کلام تو و از روزی که از زبان تو شنیدم دوست دارم، به تکرار بشنوم به تکرار بشنوم و به تکرار بگویم. دوستت دارم، زندگی است، جانمایه ی عاشقی است، زیباترین واژه ی مرکب است، دلنشین ترین سایه سار محبت است، زیباترین ترانه است. دوستت دارم زمانی شنیدنی است که من به تو و تو با من بگویی. من و تویی که دل به یکدیگر دادیم و دیگر برای بازپس گرفتن اش اقدامی نکردیم. پس بگو که دوستم داری. پس بگذار تا بگویم که چقدر دوستت دارم. اصلاً اگر تو نیایی و نگویی هم، به تکرار و لحظه در لحظه فریاد میزنم که، دوستت دارم! + من ، پویان این متن را نوشتم و پیشکش کردم به شما به روز چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و به ساعت عاشقی ، ساعت10:55 بعد از ظهر |
|
| ||||||