|
گذاشتن و گذشتن رفتن و کوله بار بستن سوختن و دم برنیاوردن مردن، ولی تظاهر به زنده بودن کردن تو را دیدن ولی ندیده شدن گریستن در دل، ظاهری خندان داشتن گفتن اینکه خوبم، در حالیکه بد بودم گفتن اینکه برو به سلامت، ولی زیر لب نجوا کردن که نرو، نرو، نرو، بمان نرو در شطرنج عاشقانه، مات رخ تو شدن بازی عشق تو را جانانه باختن این همه و هزاران حسرت و آه ممتد دیگر شد حاصل من در عاشقی با تو تویی که بر آن همه وعده و رؤیا آن همه امید و نوید، آن همه شور و شوق و تلاش یکسره و یکباره خطی از جنس زمخت جدایی کشیدی و همه را، و من را به نگاهی و کلامی به رقیب دادی راستی هنوز یادت هست، آنروز آفتابی را که در آن روزم را ابری کردی برای همیشه و چشمانم را بارانی کردی، آن هم برای همیشه من که یادم هست، دوست دارم که یادم برود اگر هنوز دوستم داری، برایم دعا کن که یادم برود + من ، پویان این متن را نوشتم و پیشکش کردم به شما به روز شنبه 24 فروردین1387 و به ساعت عاشقی ، ساعت10:59 بعد از ظهر |
|
| ||||||