|
روز و شبم را انتظار تو پُر کرده است هر لحظه در این پندارم که لحظه ی بعد، لحظه ی دیدار است شنیدن آوای خوش ات، برایم شده است آرزویی که هر روز بیشتر رنگ محال می گیرد بر این گمان بودم که همراه داشتنت محال نیست اما امروز از دور دیدنت هم آرزویی دست نیافتنی شده است نمی دانم چنین جدا افتادنمان را سبب چه بود نمی دانم کدام شخص یا کدام چیز را عامل بدانم در غریب ماندنم، در غریب ماندنت در تنها افتادنم، در تنها افتادنت اما این را خوب می دانم، که من و تو بی تقصیریم! من و تو اسیر تقدیریم! + من ، پویان این متن را نوشتم و پیشکش کردم به شما به روز سه شنبه 6 آذر1386 و به ساعت عاشقی ، ساعت10:33 بعد از ظهر |
|
| ||||||